المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
245
مروج الذهب ( فارسى )
وى بيكى از حكام خود نوشته بود « نگهدارى در بندها و سردارى سپاه و تدبير امور و اداره ولايت تنها از كسى ساخته است كه پنج صفت با هم داشته باشد باريك بينى تا از حقيقت امورى كه رخ ميدهد آگاه تواند شد و دانائى تا جز بفرصت مناسب خويشتن را بمشكلات نيفكند و دليرى تا از مشكلات مكرر نهراسد و درستى در وعده و وعيد تا بوفاى او اعتماد كنند و بلند نظرى تا خرج مال را در راه حق آسان شمارد . » پس از او بهرام پسر هرمز سه سال پادشاهى كرد و با ملوك شرق پيكارها داشت . گفتيم كه مانى پسر يزيد و شاگرد ماردون بحضور بهرام آمد و مذهب ثنوى بر او عرضه داشت و بهرام بحيله دعوتش را پذيرفت تا دعوتگران و ياران او را كه در مملكت پراكنده بودند و مردم را به مذهب ثنويان ميخواندند احضار كرد و مانى را بكشت و بزرگان اصحاب او را نيز بكشت . عنوان زندقه كه زنديقان را بدان منسوب كنند در ايام مانى پديد آمد و قصه چنان بود كه زرادشت پسر اسبيمان كه نسب او را سابقا در اين كتاب آوردهايم كتاب معروف بستاره را به زبان فرس قديم براى ايرانيان بياورد و تفسيرى بر آن نوشت كه زنده بود و براى تفسير شرحى نوشت كه پازند بود چنان كه از پيش گفتهايم و زند توضيح و تاويل كتاب منزل سابق بود و هر كه بر خلاف كتاب منزل كه ابستا بود چيزى بشريعت ايشان افزودى و به تاويل كه زند باشد توسل جستى گفتندى كه اين زندى است و او را بتاويل كتاب منسوب داشتندى يعنى از ظواهر كتاب منزل بجانب تاويل مخالف تنزيل منحرف شده است و چون عربان بيامدند اين معنى را از ايرانيان بگرفتند و عربى كردند و زنديق گفتند و ثنويان همان زنديقانند و ديگر كسانى كه جهان را قديم دانند و منكر حدوث آن باشند به اين گروه پيوستهاند .